تبليغاتX
باز بوي باورم خاكستريست * صفحه هاي دفترم خاكستريست * پيش از اينها حال ديگر داشتيم* هر چه مي گفتند باور داشتيم این خاطرات من است - زن بابای پدرم

 

ای عهد طفولیت من باز تو بازآی*ای دوره ی عیش وطرب وناز تو بازآی

چپق و همراهش

چپـــــــق این هم همراهان چپق

                         زن بابای پدرم                        

 

نمیدانم شما آن چپق های یک متری را دیده اید یا نه ؟ زن بابای پدرم خدا رحمت کند زن بابای پدرم یکی از آنها داشت و همیشه بغل دستش بود و جدایی چپق و ملزوماتش از مادر بزرگم امکان نداشت ، نمیدانم چرا دوستش میداشتیم و هر وقت پیش او بودیم نمیخواستیم خانه خودمان برویم ، حتی با سختگیری های پدر و مادر. دو پیر زن دیگر هم بودند که با او ایق بودند و هر شب تا پاسی از شب گذشته باهم می نشستند و چپق دود میکردند و چای میخوردند و سماور همیشه دم دستش در حال جوش و خروش بود .

مانند مفسر های رادیو و تلوزیون امروزی از همه چیز و همه کس صحبت میکردند یکی مشهدی جیران بود ، مابه او میگفتیم مشه جیران خالا زن پر سر و صدایی بود و پیر زن دیگر آنا بگیم خالا بود . هزینه چای و چپق و ملزوماتش و گاهی شبچرهای همه از چیب مادر بزرگم بود . چنان با هم حرف میزدند که فکر میکردی مسئله ای جدی پیش آمده است . روزها در پی شکار سوژه بودند و شبها  تعبیر و تفسیر ، توتون را پر میکردند داخل چپق و روشن میکردند و چنان دودی از دهان و دماغشان بیرون می آمد که فکر میکردیم جایی درون شکمشان آتش گرفته هر کدام یکی دو پک میزدند البته آتش دان چپق همیشه وسط روی زمین بود چون دایره وار مینشستند فقط قسمت یک متری مانند شعاع داریره بین پیر زن ها حرکت میکردتا توتون داخل چپق تمام میشد  آنوقت خاکستر چپق را گوشه دیوار حیاط یا خانه خالی میکردند و چایی میخوردند و دوباره روز از نو و روزی از نو .

مدتی مادر بزرگم پیش عمویم در تهران ماند و بعد از مفقود شدن عمو توکل مریض شد و در همان تهران در بهشت زهرا آرمید راستش اسم خودش هم زهرا بود و عجب داستانهای تخیلی تعریف میکرد و من شیفته داستانهای او ، و خودش میگفت واقعی هستند ولی امروز هم که من فکر میکنم آن حرفها با عقل جور در نمی آید .

   

حیدر بابا ننه قیزین گـــــــــــــــــــوزلری

رخشنده نین شیرین شیرین سوز لری

ترکی دیدیم او خوســــــــــونلار اؤزلری

                                            بیلسونلر که آدام گیدر آد قـــــالار

                                            یاخشی بیزدن آغیزدا بیرداد قالار 

 

 خان ننه شهریار....

خان ننه ،  هایاندا قالدین

بئله باشیوا دولانیم

نئجه من سنی ایتیردیم

داسنین تایین تاپیلماز

 

سن اؤلن گون عمه گلدی

منی گئدی آیری گنده

من اؤشاق ، نه آنلیایدیم ؟

باشیمی قاتیب اوشاقلار

نئچه گون من اوردا قالدیم.

...............

خان ننه آمان ، نولیدی

بیر اوشاخلیقی تاپایدیم

بیرده من سنه چاتایدیم

سنیلن قوجاقلاشایدیم

سنیلن بیر آغلاشدیم

یئنیدن اوشاق الور کن

قوجاغوندا بیر یاتایدیم....

+ نوشته شده توسط صادقی گرگری در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 7:20 |
- -